واقعا زیبا بود . وقتی سیرانو و دوستش که رقیب عشقی اش هم است .به کنار بالکن منزل محبوب میروند و سیرانو از صمیم قلب و با بیان و لحنی پر احسا س در حقیقت راز دلش را بیان میکند وا قعا دل هر انسانی به لرزه درمی آید از این همه فصاحت و زیبایی که در پس آن چهره زشت پنهان شده است .
من آنقدر محو زیبایی کلمات محسور کننده شده بودم که بی اختیار اشک در چشمانم جمع شده بود و نتوانستم حتی یک کلمه اش را به خاطر بسپارم .مثل یک رویای شیرین که وقتی از خواب بیدار میشوی تنها حلاوتش بیادت مانده و رویا را به خاطر نمی اوری و نمیتوانی توضیحش بدهی .ای کاش من هم میتوانستم اینطور بنویسم ..... آیا ممکن است؟
************
از همه دوستان که در این مدت لطف داشتند متشکرم .جسته و گریخته مینویسم .فعلا سرم خیلی شلوغ است و وقت آپ کردن ندارم .ایشا.. یکی دو هفته دیگر باز شروع میکنم .از محمد جان دوست عزیزم . ققنوس .فرانکشتاین(هادی ).محمد جواد مهربان ...استاد عزیزم جناب سیامک بهروز ..ایرج خان سالاروند و همه دوستان متشکرم که با تماس های تلفنی یا کامنتی به این حقیر افتخار دادند .قربان همه شما سعید صادقی