مجنون : (( سر کوچه مون عروسیه ......داریه و دنبک میزنن .هی میزنن ! هی
میزنن ! { عروس چقد قشنگه ایشالله مبارکش کن ! }.....دوماد .دوماد مث شاخه
شمشاد . هی خم میشه و راست میشه ! میگه بفرمایین ! بفرمایین .خوش اومدین ؟اما وقتی
من میرم جلو خونه شون داد میزنه ....برو پی کارت دیوونه ! یکی اینو بیاد ببره ! .....
منم براش شیشکی میبندم ..جییییییییییییرررررررر!!! .... دوماد دوماد چه زشته !
ایشالله مبارکش نباشه !! .دنبالم میکنه و منم در میرم .درمیرم میام یه گوشه _جایی که
بچه ها نباشن که بهم سنگ بزنن – میشینم .دست میکنم توی جیبم یه مشت پول خورده
درمیارم .میشمارم .یه پنجاه تومنی نو! اینو سعید بهم داده .امروز صب داشت میرفت سر
خدمت که جلوشو گرفتم و گفتم : داش سعید ! پول بده برم چایی بخورم ! اونم دست کرد
جیبش و این پنجاه تومنی رو بهم داد .بچه خوبیه .خدا به بابا و مامانش ببخشه خدمت
سربازیشو !
یه دونه درب نوشابه صاف شده ! اینو باقر دوغی به من داده .همه صداش میکنن حاج
باقر .اما من صاف میرم در مغازه اش اول دستای کثیف و خاکیمو میمالم به ماشین ریو
سفید و تمیزش که در مغازه پارک شده بعد میرم جلو مشتریا و بهش میگم :(( باقر
دوغی ! پول بده برم چایی بخورم .)) اولاش بدش میومد و با سنگ ترازو دنبالم میکرد .اما
از وقتی که شیشه مغازه اش رو با سنگ شکستم بچه خوبی شده و هر وقت میرم پیشش
زودی دست میکنه و از داخل دخل یه دونه درب نوشابه صاف شده درمیاره و بهم
میده .فکر میکنه من حالیم نیست ! منم در نوشابه رو میگیرم و میذارم تو جیبم و میگم :
(عزت زیاد ! ) بعد که بیرون میام یواشکی با در نوشابه یه خط رو ماشین خوشگلش
میندازم !! .....یه نیگا به کوچه میندازم .دوماد میخواد بره دنبال عروس .با ماشین گل
کاری شده .منم سوار میکنی ؟ گم شو دیوونه ! منم میخام دوماد بشم .غلط کردی ! بچه
ها ! بیاین اینو بفرستین رد کارش ! چیکارش داری دیوونه است .آره ! مگه دیوونگی
جرمه؟ منم میخام دوماد بشم .یکی از فامیلای دوماد میاد و از جیبش یه اسکناس سبز
درمیاره و میگه بیا اینو بگیر و برو برای خودت چایی بخر .میرم جلو پول رو بگیرم که
بادست دیگه اش درقی میزنه زیر گوشم .چرا میزنی دیوونه! مرض داری ؟ ...برو تا
بیشتر نزده امت .میرم و یه سنگ برمیدارم که بزنم به شیشه خونه شون .مرده فرار
میکنه و میره توی خونه . سنگو میندازم زمین .منکه هیچوقت به خونه لیلا اینا سنگ
پرت نمیکنم .میترسم که سنگ بخوره به لیلا .اونوقت اینگار خورده باشه توی سر
خودم .گیج میخورم و میافتم زمین .عین الان که سرم گیج میخوره و میخوام بیفتم .چایی
خونم کم شده باید برم چایی بخورم .الان لیلا کجاست؟ تو آرایشگاه ؟ خوشگل شده؟ اون
که خوشگل بود .الان یه تور سفید رو سرشه .صورتم مور مور میشه .حتما بند انداز
دارم صورت لیلا رو بند میندازه .سرم گیج میخوره .... میشینم .دهنم شور شده . دست
میکنمواز جیب کتم یه آینه شکسته درمیارم . یه باریکه خون از گوشه لبم سرازیر
شده . میمالمش به لبم .لبم قرمز میشه مثل لبای لیلا ....دوتا گردی روی لپم با خون
درست میکنم .زیر چشام خط میکشم .خوشگل شدم .عروس شدم . ...اما منکه میخواستم
دوماد بشم ؟ (( اینجا چیکار میکنی؟ )) باقر دوغیه - بابای لیلا - ....میخوام عروس
بشم .(( پاشو برو ! به ننه ات بگو برات یه شوهر خوب پیدا کنه .یه شوهر که قد دهنش
باشه و دیگه به هوای پا کردن تو کفش بزرگون نباشه ! پاشو برو گفتم ! ))
ننه ام بهم میگفت : (( لقمه دهن ما نیس ! فکر لیلا رو از سرت بیرون کن .من یه دختر
خوب برات .....)) داد میزدم :(( لیلا ! فقط لیلا !)) باقر دوغی گفت :(( داد نزن
دیوونه! یکی بیاد اینو ببره ! )) پا میشم و سنگی از روی زمین برمیدارم .فرار
میکنه .سنگو پرتش میکنم .میخوره به شیشه ماشین ریو .داد میزنم :(( شی ...شی...
شیشه شکست !! )) فرار میکنم .میرم و سر کوچه می ایستم تا عروس با ماشینش بیاد .
سر کوچه مون عروسیه ..... داریه و دنبک میزنن .هی میزنن!هی
میزنن ! ..............))
سعید صادقی /آبان 86
پی نوشت : می خواستم مجنون رو زیر چرخهای ماشین لیلی قربانی کنم اما دلم نیامد .با
خودم فکر کردم که چی بشه؟ بر فرض اینو هم کشتی ؟ چی رو میخوای ثابت کنی ؟
بذار تو عالم دیوونگیش راحت باشه . برو مجنون ! برو ! هروقت هم خواستی چایی
بخوری پیش باقر دوغی نرو .بیا پیش خودم .پول بهت میدم .مخلصت هم
هستم .قربانت .داداش سعید .