تبليغاتX
هرزه گرد تنها

 دهقان پیر رفته و جا مانده است ازو
 
تنها مترسکش به دل دشت های عور
 
تنها همیشه تنها بر چوب پای خشک
حیران به روز خیره و حیران به شام کور
روزی که کار کشت و درو رو نقیش بود
 
او را میان مزرعه بر پا نهاده اند
 
و کنون که کوچ کرده گران بار رفته اند
 
تنها به حال خویشتنش وانهاده اند
چشمش نگاهبان زمینهای تشنه کام
 
پیراهنش پناه تن بادهای سرد
 
رقصان به بزم خالی مهتاب سبزفام
 
پیچان به زیر تابش خورشید هرزه گرد
گنجشکهای خرد هراسیده ازو
 
اما کلاغ زشت کلاهش دریده است
 
بازیچه ای است در کف بازیگران باد
 
در پچ پچ علفها این را شنیده است
دهقان پیر رفته و آن جاده کبود
 
پیغام این مترسک تنها نبرده است
 
گویی که گفته ای است به لبهای بی سخن
لیکن سکوت گفته ز لبها سترده است

                            سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط سعید صادقی |

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق
کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما
نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد
بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش
نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی
بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر
موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد
یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی
انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (F -460)  نبود
کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.
سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما
توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی
در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و
آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن
میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را
جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک
پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می
سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه
میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور
را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر
برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او
را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی
بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری
که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به
جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود
وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل
تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی
بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی
اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می
آید.
این مرد جوان همان انشتین بود
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط سعید صادقی |

ای دل اگر نخواندت ره نبری به سوی او / بی مددش کجا توان ره سپری به کوی او

گر نروی به سوی او راست بگو کجا روی ؟ /هر طرفی که بنگری ملک وی است و کوی او

غالیه بوی اومنم جام و سبوی او منم /پیش من آی تا شوی جمله به رنگ و بوی او

تا که به گوش جان من رمز الست گفته است /هیچ برون نمی شود از دلم آرزوی او

                                        ،،،،،،،********،،،،،،،،،،،

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند ........ که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی ؟

از همه دوستان معذرت میخواهم که دیر به دیر آپ میکنم .فعلا حال و حوصله ای برای نوشتن نیست .قربانتان .سعید

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط سعید صادقی |